تبليغاتX
قطره ها در جریان
اينجا كه وارد مي شويد، دست از هر اميدي بكشيد...


و زماني كه طبل جنگ به صدا در مي آيد...

منم با دو دل؛
منم با دو راه؛
منم با دو انتخاب؛
منم با دو سرنوشت؛

منم با جنگي در درون...




+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 21:45  توسط شایلی | 

شبكه هاي عصبي مختله،
مذهب بر بادِ فنا رفته،
فكري در كار نيست...

مشكل، عدم وجودِ هدفه!!!



~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


ت.ن: بدليل دلايل بالا به احتمال زياد دير به دير آپ مي كنم...




+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 22:29  توسط شایلی | 
 

شرمنده ام؛

و باز رو سياه به درگاهت آمدم...

شرمنده ام؛

و گاهي اين شرمندگي شعله اش مرا خاكستر مي كند...

شرمنده ام؛

نه از براي معصيت، بلكه براي بي تو زيستن!

 

 

 در جستجوي خود گمشده ام!!

 

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 ت.ن ۱: مُردم از بس با كسي حرف نزدم؛ شدم عين غورباقه يا شايد قورباغه(املام ضعيفه ، به رو خودتون نياريد!) فقط بغضم و غورت مي دم - قورت مي دم!!(كاملا مشخصه هنگ كردم، نه؟)

ت.ن ۲:چقدر ضربه پذير شدم، بسان درختي كه ريشه در خاك ندارد!

ت.ن ۳: يكم فكرتون رو به كار بندازيد ت.ن بالايي رو مي تونيد بخونيد!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 12:42  توسط شایلی | 
حرف ها،

           آمدند؛

                   گفته شدند؛

و مرا با كوله باري از سياهي تنها گذاشتند.

 

چشم ها،

            باز شدند؛

                         خيره شدند؛

و مرا با كوله باري از حسرت تنها گذاشتند.

 

دنيا،

      آمد و رفت؛

و مرا هيچ اثر نماند جز غباري از خاطرات...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 17:13  توسط شایلی | 
 

راحت بگويم، اين دل ديگر طاقت ندارد...

گذاشتي و رفتي و ما را با خيال وصل اينگونه بي تاب گذاشتي؟

مي داني که بي تو راهي جز تسليم ندارم، کجا رفتي؟


ليلا!

 گفتمت بي تو راه من هيچست

جرا تنهايم گذاشتي؟

قلبم مي سوزد...

نگاهم کن

به چشمانم خيره شو

ببين...

اين چشمان را ببين که بي تو هر روز مي گريد

 

شيرين من!

ابرهاي چشمانم خشکيدند؛

قلبم پاره پاره شد؛

کجايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي؟؟؟

 

شيرين ترين ليلا!

بيا؛بيا و مرا دوباره در اغوش گير!

مي دانم مرا مي بيني...

از اين همه جهل، از اين همه سبک سري به فقان آمدم

بيا؛

بيا و جان مادرت دوباره چشمانت را بر اين همه سياهي ببند...

 

در جستجوی خود گمشده ام!!

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ت.ن۱: ققنوس دلم در آتش جهل مي سوزد...

حباب راست مي گفت، اين دل کارش از نعره گذشته!!!

 ت.ن۲: خدا با ماست که اگر نباشد خدا نيست!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 15:29  توسط شایلی |