تبليغاتX
قطره ها در جریان
اينجا كه وارد مي شويد، دست از هر اميدي بكشيد...
 

قاصدک

هان

چه خبر آوردی

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما، اما ، گرد بام و در من بی ثمر می گردی

.

.

.

قاصدک تجربه های همه تلخ ، با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو ، فریب

.

.

.

قاصدک

        ابرهای همه عالم

                              شب و روز

                                         در دلم می گرید

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

قاصدک! همه را از خبرت گلگون ساختی؛ کی خبر از یار من خواهی آورد؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 20:28  توسط شایلی | 
 

 

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 دشمنان من کجا هستند؟

  فکر می کردم:

در حضور شمعدانی ها شقاوت آب خواهد شد!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 21:0  توسط شایلی | 
به زودی این مکان آپ خواهد شد!! البته پس از امتاحانای نیم-ترم!!

~~~~~~~~~~~~~~

دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتقالی باد!

از قدیم گفتن: جواب بدی رو با خوبی بده!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 19:42  توسط شایلی | 
 

نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

بعد از آن باز نفهمیدم من

که چه سان عمر گذشت؟

لیک گفتند همه

که جوانست هنوز

بگذارید جوانی بکند

بعد از این باز او را عمری هست

یک نفر بانگ برآورد که: او

از هم اکنون باید، فکر آینده بکند

.

.

.

اینم داستان منه!! امتحانای نیم-ترم شروع شده و منم هیچی بارم نیست!

شیمی، فیزیک ، مثلثات و ...  بــــــــــــــاز اینا خوبن ؛ چه کنم با زبان فارسی؟؟

.

.

.

عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی

چه توانی که ز کف دادم مفت

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت => گفت، ولی کو گوش شنوا؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 16:50  توسط شایلی |