![]() |
![]() |
|
| اينجا كه وارد مي شويد، دست از هر اميدي بكشيد... |
|
شرمنده ام؛ و باز رو سياه به درگاهت آمدم... شرمنده ام؛ و گاهي اين شرمندگي شعله اش مرا خاكستر مي كند... شرمنده ام؛ نه از براي معصيت، بلكه براي بي تو زيستن!
در جستجوي خود گمشده ام!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ت.ن ۱: مُردم از بس با كسي حرف نزدم؛ شدم عين غورباقه يا شايد قورباغه(املام ضعيفه ، به رو خودتون نياريد!) فقط بغضم و غورت مي دم - قورت مي دم!! ت.ن ۲:چقدر ضربه پذير شدم، بسان درختي كه ريشه در خاك ندارد! ت.ن ۳: يكم فكرتون رو به كار بندازيد ت.ن بالايي رو مي تونيد بخونيد!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 اسفند1386ساعت 12:42 توسط شایلی |
|
|
حرف ها،
آمدند؛ گفته شدند؛ و مرا با كوله باري از سياهي تنها گذاشتند.
چشم ها، باز شدند؛ خيره شدند؛ و مرا با كوله باري از حسرت تنها گذاشتند.
دنيا، آمد و رفت؛ و مرا هيچ اثر نماند جز غباري از خاطرات...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 17:13 توسط شایلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در جستجوی جایی برای آرمیدن
. . در جستجوي راهي براي آرميدن |
| پیوندهای روزانه |
|
حباب اينتر 2008 آسمانی فنجان دلم ريخت چه آسان به زمين آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|