![]() |
![]() |
|
| اينجا كه وارد مي شويد، دست از هر اميدي بكشيد... |
|
راحت بگويم، اين دل ديگر طاقت ندارد... گذاشتي و رفتي و ما را با خيال وصل اينگونه بي تاب گذاشتي؟ مي داني که بي تو راهي جز تسليم ندارم، کجا رفتي؟
گفتمت بي تو راه من هيچست جرا تنهايم گذاشتي؟ قلبم مي سوزد... نگاهم کن به چشمانم خيره شو ببين... اين چشمان را ببين که بي تو هر روز مي گريد
شيرين من! ابرهاي چشمانم خشکيدند؛ قلبم پاره پاره شد؛ کجايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي؟؟؟
شيرين ترين ليلا! بيا؛بيا و مرا دوباره در اغوش گير! مي دانم مرا مي بيني... از اين همه جهل، از اين همه سبک سري به فقان آمدم بيا؛ بيا و جان مادرت دوباره چشمانت را بر اين همه سياهي ببند...
در جستجوی خود گمشده ام!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ت.ن۱: ققنوس دلم در آتش جهل مي سوزد... حباب راست مي گفت، اين دل کارش از نعره گذشته!!! ت.ن۲: خدا با ماست که اگر نباشد خدا نيست!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 بهمن1386ساعت 15:29 توسط شایلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در جستجوی جایی برای آرمیدن
. . در جستجوي راهي براي آرميدن |
| پیوندهای روزانه |
|
حباب اينتر 2008 آسمانی فنجان دلم ريخت چه آسان به زمين آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|