تبليغاتX
قطره ها در جریان - قطره ها خشكيدند...
اينجا كه وارد مي شويد، دست از هر اميدي بكشيد...
حرف ها،

           آمدند؛

                   گفته شدند؛

و مرا با كوله باري از سياهي تنها گذاشتند.

 

چشم ها،

            باز شدند؛

                         خيره شدند؛

و مرا با كوله باري از حسرت تنها گذاشتند.

 

دنيا،

      آمد و رفت؛

و مرا هيچ اثر نماند جز غباري از خاطرات...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 17:13  توسط شایلی |