![]() |
![]() |
|
| اينجا كه وارد مي شويد، دست از هر اميدي بكشيد... |
|
حرف ها،
آمدند؛ گفته شدند؛ و مرا با كوله باري از سياهي تنها گذاشتند.
چشم ها، باز شدند؛ خيره شدند؛ و مرا با كوله باري از حسرت تنها گذاشتند.
دنيا، آمد و رفت؛ و مرا هيچ اثر نماند جز غباري از خاطرات...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 17:13 توسط شایلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در جستجوی جایی برای آرمیدن
. . در جستجوي راهي براي آرميدن |
| پیوندهای روزانه |
|
حباب اينتر 2008 آسمانی فنجان دلم ريخت چه آسان به زمين آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|