|
آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست!
|
امشب همه غمهای عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت
خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت
در قنوتم ز خدا عقل طلب می کردم
"عشق" اما خبر از گوشه محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه آب گرفت!؟
-فاضل نظری-
با همه بی سرو سامانی ام
...
خوب ترین حادثه می دانی ام؟
اگر بندگانم می دانستند... (آه)... هر آینه جان می دادند...
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود!
همه فکر و دغدغه ام این چند مدت شده بود نشریه و صنف و کانون و ... حالا من موندم و 19 واحد پاس نشده! استاتیک یه طرف، تئوری یه طرف، جبر یه طرف، علم مواد و اقتصاد یه طرف دیگه. جدا اگر نیفتم معجزه است!
نمیدونم چه سریه که صرفا بعضی آدمها از هم صحبتی های یک طرفه ای که با من دارند اینقدر خوشحالند. فکر کنم بنده های خدا هیچ جا گوش مفت و مجانی گیر نمیارن اینه که از رو ناچاری به لنگه کفش افتاده در بیابان دلخوشند!
هی تا وسطای راه میرم و دوباره پشیمون میشم برمی گردم! آخرش بی خیال میشم و کلا دور میزنم این خیابون لعنتی رو!
دل بدید به موسیقی زیبای کودکیمون:
گنجشک لالا، سنجاب لالا، آمد دوباره مهتاب، لالا لالا لالالالایی لالا لالایی لالا لالایی گل زود خوابید، مثل همیشه قورباغه ساکت! خوابیده بیشه لالا لالایی لالالالایی لالالالایی لالالالایی جنگل لالالا برکه لالالا شب بر همه خوش تا صبح فردا...
گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
هیچ کس اینجا اینو حفظ نیست که وقتی داریم باهم راه میرم دو تایی زمزمه اش کنیم...
این روزا مردم کمتر به "شعور" و "درونیات" توجه می کنند! من که فکر میکنم زیادی برون گرا بودن زندگی رو خراب میکنه و حتی خود فرد هم متوجهش نمیشه! هرچی سعی میکنم گاهی از روی خستگی و گاهی هم حرص مث خودشون بشم، نمیشه! سخته!
چه زمستونی بی غیرتی! یه بارون نمیزنه محض رضای خدا! برف پیشکش!