آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست!
یا ربّ!

انّک تدعونی فاولّی عنک،

و تتحبّب الیّ فاتبغّض الیک،

و تتودّد الیّ فلا اقبل منک،

کانّ لی التّطوّل علیک،

فلم یمنعک ذلک من الرّحمه لی والاحسان الیّ،

و التّفضل علیّ بجودک و کرمک،

فارحم عبدک الجاهل،

و جد علیه بفضل احسانک،

انّک جواد الکریم!

+ نوشته شده در  دوشنبه ۹ تیر ۱۳۹۳ساعت 1:33  توسط زهره  | 

از بدترین لحظات زندگی وقتیه که با ذوق شام آماده کنی اما هر کسی به دلیلی شام نخوره! :|

همیشه هم تایید دیگران به معنی درست بودن مسیری که میریم نیست. مثلا وقتی کسی به خاطر شوخ طبعیش در جمع دوستانه اش مورد توجه قرار میگیره دلیل نمیشه که همه جا این ویژگی اش تشویق بشه گاهی هم باعث تخریب شخصیتش میشه!

 

چنان پر شد فضای سینه از دوست

که فکر خویش گم شد در ضمیرم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۳ساعت 1:3  توسط زهره  | 

دلم برای دورهمی های شبانه خوابگاه تنگ شده...

حرف زدن خیلی مقوله مهمیه و در قضاوتم راجع به هر شخص به شدت تاثیر گذاره. آدمهایی که حرفهاشون رو به گزین می کنن و با دید مثبت به مسائل نگاه میکنن و کمتر گله و شکایت میکنن و حرفای خاله زنکی نمیزنن، معقولتر بنظر میان! اما نمیدونم چرا هر چی آدم پر حرف تو دنیاست با من صمیمی میشه! البته چیزهای زیادی ازشون یاد گرفتم!

واقع بینی بهترین نگرش به دنیاست. اما از تاثیرات بد خوابگاه بد بین و بی اعتماد شدنم به دیگرانه! احساس میکنم حتی در بعضی شرایط آدمهای خیلی نزدیک هم زیاد قابل اعتماد نیستن!

شعارزدگی یکی از دلایل بی اعتماد شدنمه! خیلی از آدمهای اطرافم و حتی اعضای خانواده ام درست در موقعیت هایی که باید با رفتارشون ثابت کنن چقدر به اصولشون پایند هستن، واکنشی خلاف انتظارم و البته خلاف عقایدشون ازشون سر میزنه! شاید بی رحمانه باشه اما همین رفتارها کم کم باعث میشن با کوهی از تضاد رفتاری مواجه بشم و اعتمادی که بهشون داشتم از بین بره! کی بدش میاد دلش به اطرافیانش قرص باشه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۳ساعت 0:0  توسط زهره  |