انتخاب ترین های جشن فارغ التحصیلی خیلی برامون بامزه بود! من خانوم ترین شدم! کاریکاتوری که برام کشید بودن دختری بود که با یه دست آشپزی میکرد و با یه دست جارو میکشید! یه بچه هم تو بغلم میکشیدن دیگه خانومیتم تکمیل میشد!!! البته صدقه سر لواشک دوستیم، خوش خوراکترین هم شدم!
خدا جون، چقد خوبه که هستی...
+
نوشته شده در شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳ساعت 23:50 توسط زهره
|
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم!
-مهدی اخوان ثالث-
+
نوشته شده در شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳ساعت 0:48 توسط زهره
|
یک شاعر چه فایده ای برای دنیا داره؟ فقط جو رو تلطیف میکنه!
+
نوشته شده در دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۳ساعت 15:45 توسط زهره
|
روز آخر امتحانات بود! :) فکر میکنم چهار سال از بهترین روزهای زندگیم حیف شد. هزار تا دانشگاه مختلف هستن که مدارک تحصیلی رو دو دستی تقدیم میکنن، اون وقت ما خودکشی کردیم!
دلم میخواد امروز کاری کنم که ده سال بعد که به گذشته فکر میکنم راضی باشم. ام نمیدونم دقیقا باید چکار کنم؟!
+
نوشته شده در دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۳ساعت 0:0 توسط زهره
|
یکی از هزاران اشیایی که دلم می خواست می بودم، یک کلمه خوشنویسی شده با خط نستعلیق شکسته است! مثلا اون کلمه
مسحور باشه یا
سپیدار!
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد...
+
نوشته شده در جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳ساعت 0:42 توسط زهره
|
بعد از ساعتها بالاخره فهمیدم که از کدام انباشته چند تایی با چه درصدی چه نمونه ای بگیریم بهتر است! درصد خطاها کدامند و نمودار مشخصه های عملیات چطور رسم می شوند. کتاب 942 صفحه ای لب پنجره دارد بوی باران می گیرد. بالاخره باید به اشیای بی جان به طریقی جان داد!
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳ساعت 0:49 توسط زهره
|