آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست!
توی این تابستون تصمیم گرفتم یه عادت بد که داشتم و اون هم "غصه درس خوردن" بود رو ترک کردم. نمیتونم بیشتر از 16 واحد بردارم که نمیتونم! از 9 ترم شدن که بالاتر نیست. فدای سرم!

توی این لحظات شیرین سردرگمی که نمیدونم باید چیکار کنم آخ میچسبه کلا بیخیال انتخاب واحد بشم، شعر بخونم. من آن طبیب زمینگیر و زار و بیمارم/ که هرچه زهر به خود میدهم نمیمیرم. تازه! مسئول روحیه دادن به همنوعانم هم هستم! واقعا به عقل مسئولای آموشمون باید شک کرد! امتحانا تداخل داره، ساعتا تداخل داره، واسه ورودیای ما ارائه نشده، معلوم نیس کی از چارت حذف شده، ظرفیتش کم بوده پر شده... این ترم فقط 9 واحد با یه استاد داشتم، که یکیشو با ریسک بالا برنخواهم داشت! ترم پیش سه واحد باهاش داشتم حذفش کردم! خدا به دادم برسه این ترم با 6 واحد! نمیدونم استاد دیگه ای تو دانشگاه نداریم که بنده خدا این همه تو زحمت نیفته! یه تنه کل دانشگاهو حریفه!



این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته/ موج ماهی های عاشق را به ساحل ریخته...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۱ساعت 0:57  توسط زهره  |