آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست!
در راستای اون پستم که گفتم دوستم بهم گفته مغرور بنظر میرسیدم؛ خیلی دوست دارم از جنبه های مختلف نظر آدمهای مختلف رو راجع به خودم بدونم و اصلا هم از انتقاد ناراحت نمیشم. خیلی هم انتقاد رو دوست دارم. اما از یه جایی به بعد توی زندگیم فهمیدم که هر کسی رو نباید صاحب نظر بدونم. آخه همه آدمها که خیرخواه من نیستن و از روی دلسوزی نمیان درموردم فکر کنن! اما بر عکس! بدشون نمیاد که کسی رو بیخودی یا شایدم باخودی زیر سوال ببرن و ... شایدم از بدشانسیم بوده که با دسته دومی ها بیشتر از دسته اولی ها برخورد داشتم. اما شخصیتیم انتقاد بدون دلیل رو نمی پذیره. اما انتقاد با دلیل رو با جون و دل می پذیره.

یکی از هم اتاقیام بهم گفت شاید چون هیچ وقت از عقایدم کوتاه نمیام و ازشون دفاع میکنم مغرور بنظر میرسم! بنظرم اگه آدمی از عقایدش بدون اینکه غلط بودن عقایدش بهش ثابت شده باشه کوتاه بیاد سست عنصر و ضعیف النفس محسوب میشه و فکر نکنم سست عنصر نبودن=مغرور بودن! یکی دیگه گفت شاید چون خیلی مطالعه داری فکر میکنن مغروری! حالا اینکه کی و از کجا فهمیده من چقدر مطالعه دارم بماند، اما آخه منطقیه بخاطر اینکه مغرور بنظر نرسم مطالعه نکنم! یکی دیگه گفت شاید چون همیشه نظراتت رو ابراز میکنی اینطوری فکر میکنن! اما هیچ کدوم اینا نشونه غرور نیست بخدا... :(

برای جمع آوری دیتا رفته بودیم داروخانه. باید ساعت ورود و مدت زمانی که طول میکشید تا هر نفر کارش انجام بشه رو یادداشت می کردیم. انقدر با دقت همه رو زیر نظر گرفته بودیم که یه آقایی ترسیده بود و از دکتر داروخانه پرسیده بود اینا کین؟ هرکسی که میومد داخل سریع به دوستم اشاره میکردم که حواسش باشه و کسی جا نیفته، بعضیا خیلی چپ چپ نگاه می کردن و منم سریع توجیهشون میکردم که یه وقت کتک نخوریم از کسی! امروز که بخیر گذشت. اما بازم باید بریم. شاید اینبار بریم بانک. خدا بخیر بگذرونه!

دمای هوا منفی 3 درجه است. بیچاره حیوونا! دلم میخواد در تراس آشپزخونه رو باز بذارم و به همشون علامت بدم بیان تا صبح تو آشپزخونه گرم بشن...

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۱ساعت 0:0  توسط زهره  |