آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست!
وقتی سرما میخورم همه کلافه میشن از دستم! یه لحظه سردمه، یه لحظه گرمم! یه لحظه شاد و شنگولم، یه لحظه بی حس و کرخت میشم! یه لحظه سرم درد میکنه به لحظه درد نمیکنه! خلاصه نمیدونم چله تابستون سرما خوردنم چی بود!

استاد بیچاره ام برام میل زده کار پروژه ام رو پیگیری کنه و برام چندییین پاراگراف نوشته! جواب میلشو ندادم! یعنی خجالت کشیدم در جواب همه حرفاش بنویسم "هیچی"!

چند روزه مدام با خواهرم میریم خرید! همه پاساژا پر شده از خنزر پنزر! اونم گرون تومن! واقعا موندم! یعنی مردم انقد بد سلیقه شدن؟ محض رضای خدا یه جفت جورابم نپسندیدیم!!! من فقط لباس بچه می پسندم :دی

حتی دلم نمیخواد بی اجازه به کسی فکر کنم. حس میکنم به حریم خصوصیش وارد شدم.

چقدر جمله های قشنگی میشه با "شاید اگر ..." ساخت. اما از حسرت خوشم نمیاد.

+ نوشته شده در  شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۲ساعت 21:14  توسط زهره  |