آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست!
یکی از دوستای دوران دبیرستانم که بعد از پیش دانشگاهی ازدواج کرد، حالا طلاق گرفته! اصلا هم ناراحت بنظر نمیومد! اومد تقریبا همه کتابای منو برد که کنکور شرکت کنه! میگفت الان که میتونه آزادانه درس بخونه، کلاس گیتار و زبان بره، مادرشوهر هم نداره؛ احساس آزادی میکنه! نمیدونم چی بهش گذشته که به عشق دیرزوش میگه اسارت، اما آدم میترسه!

جزئی بین بودن کلافه کننده است.

معنی خیلی چیزها رو نفهمیدن، زندگی رو آرومتر میکنه. مثلا اینکه ندونی فرق لبخند مهربون با لبخند تمسخر آمیز چیه...

+ نوشته شده در  جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:55  توسط زهره  |