آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست!
کتاب تقریبا حجیمی در حالیکه دراز کشیده بودم سعی کردم توی دستام نگه دارم و بخونم، حالا شونه ام درد میکنه! چقدر بعضی نویسنده ها حرف زدن!

چقدر حس از دست دادن، حس بدیه. حتی اگه قلمی که دوستش دارم رو از دست بدم در حد مرگ براش غصه میخورم تا چه رسد آدمیزاد باشه!

سردرگمی هم حس بدیه. دوست دارم مسیری که خودم انتخابش کردم رو برم. اما همیشه کسی هست که بخواد راهمو عوض کنه. وقتی حمایت کسی رو فقط بخاطر اینکه خلاف میلش عمل میکنم از دست میدم زجر آوره! چرا نمیشه همه چیزای خوب با هم محقق بشن؟ خدا جون، به ما دلم دادیا!


+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:54  توسط زهره  |