آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست!
سر کلاس نشسته بودم و جای جزوه نوشتن، داشتم سعی میکردم بلکه یه چیزی بنویسم تا برای شب شعر دست خالی نباشم. وسط نوشتن و و اوج تمرکزم صدای استاد بلند شد که خانوم فلانی از روی جزوه ات بخون! یعنی استاد تیز داشتن هم نعمتیه...

از آرزوهای برآورده نشده ام اینه که با پالتو و بوت و شال و کلاه، توی یه مسیر برفی ِ طولانی راه برم بی اینکه نگران محرم و نامحرم بودن دیگران باشم! مثلا این مسیر جایی نزدیک کوه آلپ باشه!

دلم تخمه میخواد اما دوستان هم خوابگاهیم میگن بی احترامی به امام حسینه! بی احترامی به حسین ع یعنی اینکه حسین برای امر به معروف و نهی از منکر به کربلا رفت ولی ما هنوز خودمون رو درست نکردیم تا جرئت امر به معروف و نهی از منکر داشته باشیم! جای اصل و فرع عوض شده...

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست!

+ نوشته شده در  شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ساعت 18:44  توسط زهره  |