خیلی کم به آدمهای اطرافم نگاه میکنم. اصلا ممکنه
کسی بیاد یه ساعت کنارم روی صندلی مترو بشینه و من حتی یه لحظه هم نگاهش
نکنم. یا یه شی خیلی درخشان که نورش به چشمم بازتاب میشه دستش باشه و حتی
نگاه نکنم که این چیه که داره کورم میکنه. اگر بخوام این خصلتم رو کمی
تعمیمش بدم، باید بگم اصلا در مورد مسائل خصوصی کسی کنجکاو نیستم و تا بهم
نگن نمیپرسم! ممکنه سالها با کسی دوست باشم اما حتی یه سوال هم ازش نپرسم.
همیشه با خودم فکر میکنم همینطور که خودم هرچی که دوست داشته باشم رو میگم،
اون هم حتما اگه دوست داشته باشه میگه! وقتی کسی منو نمیشناسه ممکنه فکر
کنه که دارم سعی میکنم بهش بفهمونم که برام مهم نیست!
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ساعت 23:44 توسط زهره
|