امروز به همه کتابای خاک خورده، دفترچه یادداشتهای رنگی و خط خطی های بی سرو ته قدیمیم خندیدم. از اینکه همه کتابای نویسنده هایی که مثلا مورد علاقه ام بودن رو داشتم خنده ام گرفته بود. از نوشته ها و دغدغه هام، از مشکلاتی که با دوستام داشتم، رفتارهایی که ازشون رنجیده بود... خیلی وقتا گذشته برام مضحک میشه. انگار منحنی تغییراتم یه جایی شیب بی نهایت داشته اما نمیدونم امروز در چه وضعیتیم. هنوز هم با همون شدت دارم تغییر میکنم یا به نقطه قابل اطمینانی از پایداری رسیدم؟ میترسم تصمیم منطقی امروزم، فردا برام خنده دار بشه.
ای خوشا دلهای دور از دسترس
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:59 توسط زهره
|